جمله ای که ذهن من را شفا داد!

سلام آقای رضایی من یه دختر بیست و پنج ساله هستم که تا قبل از دیدن برنامه های شما بشدت از پدر و مادرم متنفر بودم چون که اونا نمی تونستن توقعات مالی منو برآورده کنن به همین خاطر همه ی ناکامی ها و افسردگی های زندگیم رو تقصیر اونا می دونستم و بشدت بهشون فشار می آوردم . طوری که پدرم سکته کرد و مدتها در بیمارستان بستری بود. بعد از اون به کلی باهاشون قهر کردم ولی احساس می کردم تمام وجودم پر از زخمای التیام ناپذیره و نفرتم روز به روز نسبت به والدینم بیشتر می شد. اونا در نظرم آدهای بی عرضه ای بودن که باعث بدبختی من شده بودند. با وجود این که من کلا تلویزیون نمی بینم نمی دونم چی شد که یه روز خیلی اتفاقی برنامه شما که از شبکه بازار پخش می شد رو دیدم. حرفاتون خیلی سریع منو گرفت بطوری که انگار مستقیم داشتید با خودم حرف می زدید. بخصوص وقتی گفتید که هرکسی مسئول زندگی خودشه و هر ناکامی که تو زندگی برامون پیش میاد فقط خودمون مقصریم و هرکسی فقط باید از خودش توقع داشته باشه نه حتی همسر یا پدر و مادر. اون موقع بود که احساس کردم همه ی زخمهای دردناک قلبم کم کم داره التیام پیدا می کنه... بعد از یه گریه ی مفصل یه سری برنامه های جدید برای خودم ریختم.

/ 1 نظر / 10 بازدید